تبليغاتX
جغد مینروا -
وبلاگ شخصی آرش قربانی

غریبه ای که پشت پنجره است

باران است

و مهمانی که در اتاق ...

 

هیچ کس تو را گم نکرده

آسیاب بادی می چرخد

گندم ها آرد می شود

و چیزی سپید

و دست آخر

می دانی که همه چیز سیاه است ...

 

 شاید همین !

می دانم که چتر کوچک است

و همسایه بزرگ

می دانم که پلک می زند

پشت پنجره

چشم هایی که نمی بینم

چشم هایی که با یک پرنده

با حرکت خیابان در ماشین ها

به راه می افتد

و از تو سپاسگزاری می کند

به خاطر این درختان

به خاطر باد

به خاطر هر انتظار

که در ایستگاه ها

به منتظران بخشیده ای ...



+  دوشنبه دوم آذر 1388    آرش قربانی  |